جدیدترین مدل لباس
جنیفر لوپز و اندامش , جدیدترین لباس جنیفر لوپز , تیزر فیلم منفی ۱۸ , خلاصه ۱۶۶ فاطما گل ریور , مدل کوتاه ى مو , عکس از بهترین ارایش صورت , عکسهای جینوفرلوپز , تجاوز به خواهر زن , مدلکت وشلوار مجلسی زنانه , سرویس خواب نوزاد چهل تکه 
آخرين مطالب
لینک های مفید

|
|

 

 

دم طاووس

 

طاووسی زیبا در جنگلی سرسبز زندگی می کرد. او بال و پر و دم بسیار زیبایی داشت. روی پرهایش نقطه های بزرگیمثل چشم های درشت به نظر می رسید. رنگ سبز و آبی پرها، چشم همه حیوانات را خیره می کرد. برای همین وقتی طاووس می دید که حیوانات جنگل با تعجب و تحسین نگاهش می کنند، دمش را باز می کرد و با آن چتر زیبایی درست می کرد و با ناز و غرور جلوی چشم آن ها راه می رفت و فخر می فروخت. حیوانات جنگل هم که دم زیبای او را دوست داشتند، به او نمی گفتند که پاهای زشتی دارد و صدایش هم اصلاً خوب نیست. طاووس چون خودش را از همه بهتر می دانست با هیچ کس دوست نمی شد و همیشه تک و تنها بود.



در کنار جنگل سبز، رودخانه ای بود که تمام حیوانات برای نوشیدن آب به آنجا می رفتند. یک روز طاووس به سوی رودخانه رفت تا هم آب بنوشد و هم دم زیبایش را به حیوانات نشان بدهد. او سرش را بالا گرفته بود و به هیچ کس نگاه نمی کرد. دو تا خرگوش که یکی از آن ها رنگش سیاه بود و مشکی نام داشت و دیگری سفید بود و به او برفی می گفتند، داشتند با هم بازی می کردند که طاووس را دیدند و به او گفتند: «سلام به طاووس قشنگ، پرنده خوش آب و رنگ، چتر دمت چه نازه وقتی که باز بازه گاهی نگاه کن به زمین، دوستای خوبت را ببین، اما طاووس به آن ها که سعی می کردند، توجه او را جلب کنند، اصلاً اعتنا نکرد و همان طور که سرش را بالا گرفته بود، با غرور به راهش ادامه داد.



او بوته بزرگ خارداری را که سر راهش بود ندید و دم بلندش به آن گیر کرد. طاووس خواست دمش را آزاد کند، اما کار آسانی نبود و تعدادی از پرهایش کنده شدند. طاووس به قدری از این پیشامد ناراحت شد که فریاد کشید و با صدای بلند گریه کرد. برفی و مشکی که کمی از او دور شده بودند، صدایش را شنیدند و پشت سرشان را نگاه کردند و او را دیدند.




فوراً برگشتند و کمکش کردند تا از بوته دور شود. برفی پرهای کنده شده طاووس را جمع کرد و به عنکبوت درشتی که داشت از آنجا رد می شد گفت: «خاله عنکبوت، دم قشنگ طاووس کنده شده بیا به او کمک کن» عنکبوت ایستاد و پرسید، چه کار باید بکنم؟» مشکی گفت: «من و برفی پرها را سر جایشان قرار می دهیم و تو با آب دهانت تار درست کن و آن ها را بچسبان، خاله عنکبوت گفت: «باشد، این کار را می کنم، بعد از آن برفی و مشکی پرها را یکی یکی و با دقت سر جایشان گذاشتند و عنکبوت آن ها را با آب دهانش چسباند. دم طاووس به شکل اولش در آمد. طاووس خیلی خوشحال شد و از خاله عنکبوت و برفی و مشکی تشکر کرد و با آن ها دوست شد.



آن روز برای طاووس روزی فراموش نشدنی بود؛ چون برای اولین بار دوستانی پیدا کرد و فهمید که نباید به خاطر زیبایی ظاهری مغرور باشد. حالا برای او مهم بود که دوستانی داشته باشد و به آن ها محبت کند؛ دوستانی که در هنگام سختی ها به یاری او بشتابند و هنگام خوشی ها در کنارش باشند. فردای آن روز طاووس از مشکی و برفی و خاله عنکبوت و دوستان آن ها دعوت کرد که به خانه اش بیایند و مهمانش باشند. آن ها آمدند و چند ساعتی را در کنار هم با شادمانی سپری کردند. پس از آن نیز حیوانات جنگل ندیدند که طاووس سرش را با غرور بالا بگیرد و به آن ها فخر بفروشد.

 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]

محمدرضا رحيمي معاون اول رئيس‌جمهور در جلسه ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي كه عصر دوشنبه برگزار شد،‌ ضمن قدرداني از دست‌اندركاران شناسايي و انهدام دفاتر شركت‌هاي هرمي خاطر نشان كرد: دستگيري تحسين‌برانگيز تروريست شرور عبدالمالك ريگي، نجات دادن ديپلمات ربوده شده ايراني و انهدام دفاتر شركت‌هاي هرمي در كشور از اقدامات بزرگ وزارت اطلاعات است و اميدواريم در آينده دستاوردهاي بزرگ ديگري از اين عزيزان به اطلاع ملت ايران برسد.

 

وي با اشاره به خروج هشت ميليارد دلار ارز از كشور توسط شركت‌هاي هرمي گفت: بي‌ترديد عوارض فرهنگي و ضرباتي كه توسط شركت‌هاي هرمي بر اعتقاد و ذهن جوانان ما وارد آمد به مراتب سنگين‌تر از ساير خسارات مالي است و صدا و سيما و متوليان فرهنگي در كشور بايد در اين زمينه تلاش خود را بكار گيرند.

چرا كه دشمنان مطمئناً دست‌بردار نيستند و تخريب ذهن و روح و سوء استفاده از جوانان را هدف قرار داده‌اند و البته دولت نابودي كامل اين مفسده جويان اقتصادي و فرهنگي را با جديت پيگيري مي‌كند.

در اين جلسه گزارشي از چگونگي عضوگيري و فعاليت‌هاي مخرب شركت‌هاي هرمي به شكل فيلم ارائه شد و با تشريح نحوه شناسايي و انهدام دفاتر شركت‌هاي هرمي در تهران تصميماتي براي مقابله و محو كامل اين گروه‌ها اتخاذ گرديد.../گزارش فارس


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]

 

 

ايجاد ‌آيکن نمايش دسکتاپ

 

اگر از شيوه جديد نمايش دسکتاپ در ويندوز7 راضي نيستيد و دوست نداريد ماوس را به گوشه صفحه بکشيد تا دسکتاپ را ببينيد، راه‌حل ساده است، کافي است اين ترفند کوچک را دنبال کنيد.

يکي از ويژگي‌هاي خوب ويندوز اکس‌پي اين بود که آيکني داشت که با يک کليک همه پنجره‌ها را Minimize مي‌کرد، اما در ويندوز7، به‌خصوص اگر دو مانيتور داشته باشيد که هر کدام هم 22اينچ قطر داشته باشند، آن‌موقع يک سفر دريايي براي انتقال ماوس به گوشه تصوير بايد ترتيب داد!

روي دسکتاپ کليک‌راست کنيد و يک سند متني ساده بسازيد.

نام آن را ShowDesktop.exe بگذاريد و پيغام هشدار بعدي را تائيد کنيد. سپس روي فايل اجرايي exe کليک‌راست کرده و آن را Pin to Taskbar کنيد. حالا آيکن Show Desktop خود را ايجاد کنيد، پس از اين‌ که يک فايل متني ساختيد، مي‌توانيد از اين کد به‌عنوان تقلب استفاده کنيد:

[Shell]

Command=2

IconFile=explorer.exe,3

[Taskbar]

Command=ToggleDesktop

 

حال آن را به ‌نام ShowDesktop.scf ذخيره کرده و در فولدر زير بگذاريد:‌

 

C:\Users\computername\AppData\Roaming\Microsoft\Internet Explorer\Quick Launch \ User Pinned\TaskBar

 

روي ShowDesktop.exe کليک راست کرده و سپس Properties را انتخاب کنيد. مقدار زير را در تب Shortcut و فيلد Target قرار دهيد:‌

 

C:\Users\computername\AppData\Roaming\Microsoft\Internet Explorer\Quick Launch \ User Pinned\TaskBar\Show Desktop.scf

 

حال که آيکن به تسک‌بار منتقل شد، مي‌توانيد به هر جا که فکر مي‌کنيد مناسب است منتقلش کنيد. البته بهتر است آيکن آن را به شکل بهتري تغيير دهيد.
منبع:jamejamonline.ir


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]

 

 

کلوچه گوشت

 

 


مواد لازم :


سير
دو حبه
مغز نان باگت
2/1 1 پيمانه
شير
2/1 پيمانه
پياز
1 عدد
روغن براي سرخ كردن مقداري گوشت چرخ كرده 500 گرم جعفري ساطوري 3 قاشق سوپخوري رب گوجه فرنگي 1 قاشق سوپخوري نمك و فلفل و ادويه كاري به ميزان لازم تخم مرغ 1 عدد پنير گودا 80 گرم

 

طرز تهيه :

مغز نان باگت را در شير خيس كرده پياز را با رنده درشت رنده مي كنيم و در كمي روغن تف مي دهيم , سير را ريز خرد نموده و به پياز اضافه مي كنيم . گوشت چرخ كرده را در ظرفي ريخته ورز مي دهيم تا چسبندگي پيدا كند . پياز, جعفري خرد شده , رب گوجه فرنگي , نمك , فلفل , ادويه كاري و مغز نان باگت خيس شده در شير را به گوشت اضافه كرده و همراه تخم مرغ خوب ورز مي دهيم .

 

از مايه مقداري برداشته وبه صورت كلوچه گرد در مي آوريم و در آرد مي غلطانيم و در روغن داغ با حرارت ملايم سرخ مي كنيم. (حرارت خيلي ملايم باشد تا مغز آن پخته شود ) , سپس در سيني فر قرار مي دهيم . پنير گودا را رنده نموده و روي هر كلوچه مقداري مي ريزيم . فر را از قبل روي حرارت 350 درجه فارنهايت گرم نموده , سيني را در طبقه وسط فر بمدت پانزده الي بيست دقيقه قرار مي دهيم.


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان ‌من‌ دعائه عليه السلام ‌فى‌ الاعتذار ‌من‌ تبعات العباد ‌و‌ ‌من‌ تقصير ‌فى‌ حقوقهم ‌و‌ ‌فى‌ فكاك رقبته ‌من‌ النار   بود ‌از‌ دعاى ‌آن‌ امام ‌در‌ معذرت نمودن ‌از‌ آنچه تابع ‌او‌ شده است ‌از‌ حقوق برادران دينى ‌و‌ تقصير نمودن ‌در‌ حقوق ايشان، ‌و‌ ‌در‌ رها نمودن ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ آتش.   بدانكه ابناء ناس ‌از‌ مومنين ‌هر‌ ‌يك‌ ‌از‌ آنها ‌بر‌ ديگرى حقوق كثيره دارد مثل تفقد ‌از‌ حال ‌او‌ ‌و‌ ‌رد‌ غيبت كردن ‌او‌ ‌و‌ عيادت ‌او‌ ‌و‌ تشييع جنازه ‌او‌ ‌و‌ قبول كردن عذر ‌او‌ ‌و‌ دعاى ‌او‌ ‌در‌ وقت عطسه ‌او‌ ‌و‌ هكذا.   ‌و‌ ‌در‌ روايت مرازم ‌از‌ حضرت صادق (ع) ‌سى‌ چيز روايت كند ‌كه‌ ‌آن‌ امام ‌به‌ مرازم فرمايد كه: ‌حق‌ مومن ‌بر‌ مومن ‌سى‌ چيز است ‌پس‌ همين ‌كه‌ وفا ننمود ‌آن‌ ‌حق‌ ‌در‌ ذمه ‌ى‌ ‌او‌ است ‌از‌ ‌او‌ مطالبه ‌مى‌ كنند ‌در‌ قيامت ‌در‌ اين ازمنه ‌ى‌ متاخره.   منصب ارشاد ‌و‌ وعظ ‌در‌ دست بعضى جهله افتاده است ‌به‌ نحوى ‌كه‌ عوام الناس ‌را‌ اصلا خوفى نيست بلكه قاطعند ‌به‌ دخول بهشت ‌با‌ افعال قبيحه  
و معاصى شنيعه ‌و‌ ‌يا‌ كرور كرور ‌از‌ مظالم مردم ‌به‌ واسطه ‌ى‌ اينكه دوست اهل بيت است ‌و‌ ‌يا‌ زيارت سيدالشهداء نموده است ‌و‌ ‌يا‌ گريه ‌بر‌ ‌آن‌ مظلوم نموده است ‌و‌ حال اينكه دخول ‌در‌ صبح شده است ‌و‌ اهتمام ‌در‌ امور مسلمانان ندارد ‌و‌ حال اينكه مرويست ‌كه‌ اگر كسى صبح كند ‌و‌ اهتمام ‌در‌ ‌حق‌ برادر دينى خود ندارد مسلمان نيست ‌و‌ ‌يا‌ غيبت كند ‌با‌ آنكه امام ‌او‌ قسم ‌به‌ خدا ياد نمايد ‌كه‌ ‌او‌ دروغ اعتقاد نموده ‌كه‌ ‌من‌ ‌از‌ اولاد حلالم.   ‌يا‌ اينكه حريص ‌در‌ اطعام فقرا نيست ‌و‌ حالى ‌كه‌ كسى ‌كه‌ حريص نيست ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ جهنم اندازند.   ‌يا‌ اينكه خردلى حب دنيا داشته باشد ‌از‌ مال ‌و‌ جاه ‌و‌ رياست ‌و‌ حال اينكه بوى بهشت ‌به‌ مشام ‌او‌ نخواهد رسيد.   ‌و‌ بالجمله انسان ‌كه‌ اميد نجات داشته باشد بايست واجد مراتب اوليه ‌و‌ ترك مراتب اخيريه باشد زيرا ‌كه‌ اول ‌از‌ قبيل مقتضيات ‌و‌ ثانى فعل آنها ‌از‌ قبيل موانع است بلى اگر اول ‌از‌ قبيل علت تامه بود ‌حق‌ ‌به‌ اعوام الناس بود لكن تصريح صاحب شرع برخلاف ‌آن‌ است.   روايت صحيح ‌در‌ آخر مستطرفات سراير ‌دو‌ ‌سه‌ ورق آخر حضرت صادق ‌مى‌ فرمايد: ‌كه‌ ولايت ‌ما‌ بدون اطاعت منفعت ندارد ‌در‌ اين زمان مردم گويند على دارم ‌چه‌ ‌غم‌ دارم.  
بار خدايا ‌من‌ عذر ‌مى‌ جويم ‌به‌ سوى ‌تو‌ ‌از‌ ستم رسيده ‌ى‌ ‌كه‌ ‌در‌ حضور ‌من‌ ستم ‌شد‌ ‌پس‌ يارى نكردم ‌من‌ ‌او‌ را، ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ چنين شخصى مسلمان نيست.  
روايت نمود صدوق ‌در‌ فقيه ‌كه‌ مردى ‌از‌ احبار ‌در‌ قبر نشانده ‌شد‌ ‌به‌ ‌او‌ گفتند: ‌ما‌ بايست ‌تو‌ ‌را‌ ‌صد‌ تازيانه بزنيم ‌از‌ عذاب خداى عزوجل گفت مرا طاقت ‌آن‌ نيست آنها ‌كم‌ كردند مثلا گفتند نود تازيانه ‌تا‌ اينكه آورده ‌شد‌ ‌به‌ ‌يك‌ تازيانه گفت : طاقت ندارم گفتند: لابد است زدن ‌يك‌ تازيانه گفت: ‌به‌ واسطه چه؟ گفتند: زيرا ‌كه‌ روزى مرور ‌مى‌ نمودى ‌بر‌ ضعيفى ‌پس‌ ‌بر‌ ‌او‌ يارى ننمودى ‌يا‌ اينكه روزى نماز خواندى ‌بى‌ وضو.   ‌يا‌ ‌از‌ خوبى ‌كه‌ كرده ‌شد‌ ‌و‌ احسان ‌شد‌ ‌به‌ ‌من‌ ‌پس‌ ‌من‌ شكر ‌او‌ ننمودم ‌از‌ اينكه ‌در‌ تبعات عباد است ‌پس‌ ترك شكر بالنسبه معروف خواهد بود، ‌پس‌ اگر كسى ‌از‌ براى ‌تو‌ احسانى نمود ‌از‌ هدايا ‌بر‌ ‌تو‌ لازم است ‌به‌ همان نحو ‌كه‌ شكر خدا ‌مى‌ نمائى ‌در‌ مقابل نعمت ‌او‌ بايست شكر صاحب هديه نمائى ‌در‌ مقابل هديه.   مسئله: آيا شكر ‌او‌ نزد غير نمايد ‌يا‌ نزد صاحبش؟ ظاهر ‌آن‌ است ‌كه‌ نزد غير باشد ‌تا‌ تحقيق ثناى ‌او‌ شود زيرا ‌كه‌ اظهار اوصاف خود شخص ‌به‌ خود ‌او‌ ‌را‌ ثنا نگويند اما شكر خداى خود عبارت ‌از‌ ‌سر‌ ‌و‌ علن ‌او‌ ‌هر‌ ‌دو‌ مساوى است.   مسئله: اگر صاحب هديه راضى ‌به‌ اظهار نباشد جايز است گوئيم ‌از‌ اينكه اوصاف مديحه هست ضرر ندارد اگر ‌چه‌ ‌او‌ راضى نيست مثل اينكه اخبار ‌به‌ نماز ‌شب‌ زيد نمائى ‌و‌ ‌او‌ راضى نباشد بلى اگر اذيت باشد ترك كند ‌در‌ اين صورت اولى ‌آن‌ است ‌كه‌ نزد خود اظهار كند مگر اينكه اذيت ‌او‌ باشد.   مسئله: كيفيت شكر ‌چه‌ نحو است گوئيم نظير شكر خداى مثلا اگر خدا ‌تو‌ ‌را‌ اولاد روزى نمود گوئى ‌در‌ مقام شكر ‌او‌ ‌تو‌ مهربان ‌و‌ قادر ‌و‌ بزرگ ‌و‌ لطيف، ‌و‌  
رووف هستى ‌و‌ نحو اوصاف، اگر كسى لباس مثلا ‌به‌ ‌تو‌ داد گوئى اوصاف موجوده ‌ى‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌نه‌ دروغ مثل ‌حق‌ بزرگى ‌يا‌ اخوت جاى آورد الحمد الله مهربان ‌من‌ هست مرا فراموش نكرد ‌و‌ ‌در‌ بعض روايات وارد است ‌كه‌ ‌هر‌ ‌كه‌ شكر مردم ننمود شكر خدا ننموده.   ‌از‌ بدكننده ‌كه‌ عذر خواه است ‌به‌ سوى ‌من‌ ‌پس‌ قبول عذر ‌او‌ ننمودم يكى ‌از‌ صفات خبيثه ‌ى‌ انسان همين قبول نكردن عذر است بلكه ساعت ‌به‌ ساعت عداوت باطنيه ‌در‌ تزايد است بلكه درصدد تلافى است ملتفت ‌از‌ فوايد قبول عذر نيست ‌كه‌ ‌در‌ دنيا ‌و‌ آخرت ‌چه‌ قدر منافع ‌بر‌ ‌آن‌ مترتب است.   فاقه: حاجت.   ايثار: اعطاء ‌رد‌ سئوال خلاف ايمان است خصوصا اگر سائل محتاج باشد زيرا ‌كه‌ ‌در‌ اين صورت ‌يا‌ واجب عينى شود ‌رد‌ ننمودن ‌يا‌ واجب كفايى.   وفرت: ‌اى‌ وفيت، يعنى ‌از‌ ‌حق‌ صاحب حقى ‌كه‌ لازم ‌شد‌ مرا ‌پس‌ وفا ننمودم ‌او‌ را.   شبهه نيست ‌كه‌ اداء ‌حق‌ ننمودن ‌با‌ امكان نوعى است ‌از‌ غصب خواه ‌حق‌ مالى باشد ‌يا‌ غير مثل ‌رد‌ ننمودن جواب سلام.   يكى ‌از‌ آثار عيب نپوشاندن برادر دينى ‌كه‌ جاى پوشاندن است ‌كه‌ عيب ‌او‌ نزد مردم ظاهر ‌و‌ شايع گردد.  
بدانكه عذرى ‌كه‌ انسان ‌مى‌ جويد ‌دو‌ نحو است ‌يك‌ قسم صورى است ‌به‌ اين معنى ‌كه‌ عملى نموده است نادم ‌از‌ ‌آن‌ نيست غرض سكوت ديگرى است ‌يك‌ قسم ‌آن‌ است ‌كه‌ حقيقت پشيمان شده است ‌كه‌ ‌هر‌ وقت اگر بخواهد مثل ‌آن‌ واقع شود خود ‌را‌ نگه ‌مى‌ دارد امام عليه السلام طلب قسم دوم ‌مى‌ كند ‌كه‌ واعظ ‌او‌ باشد ‌از‌ براى امور آينده ‌ى‌ ‌او‌ .  
زلات: جمع زله ‌به‌ معنى لغزش.   عزم: قصد دور نيست اعتذار نمودن ‌از‌ فكاك رقبه ‌ى‌ خود ‌از‌ آتش ‌كه‌ ‌در‌ عنوان است ‌از‌ اين فقره معلوم شده باشد اولى ‌در‌ نزد قاصر ترك فقره ‌ى‌ اخيره است ‌در‌ عنوان . اللهم ارزقنا توبه نصوحا ‌و‌ اغفرلنا.  

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

و كان من‌ دعائه عليه السلام لابويه دعاى بيست ‌و‌ چهارم در‌ حق پدر ‌و‌ مادر. چون به‌ مقتضاى عقل ‌و‌ نقل شكر منعم واجب است ‌و‌ بعد از‌ نعم الهى هيچ نعمت در‌ حق فرزند چون نعمت پدر ‌و‌ مادر نيست . چه، پدر سبب وجود صورى اوست، ‌و‌ بعد از‌ ‌آن وسيله ‌ى‌ تربيت او‌ به‌ تهيه ‌ى‌ اغذيه ‌و‌ البسه ‌و‌ ضروريات- كه‌ سبب بقاى او‌ ‌و‌ بلوغ به‌ كمال نشو ‌و‌ نماست- ‌و‌ واسطه ‌ى‌ حصول كمالات نفسانى او‌ چون آداب ‌و‌ هنرها مى شود. ‌و‌ مادر نيز در‌ سببيت وجود شريك پدر است با‌ تحمل مشقت حمل ‌و‌ مقاسات خطر ولادت ‌و‌ اوجاع طلق. ‌و‌ اول قوتى كه‌ سبب حيات فرزند شده خون بدن اوست. لهذا در‌ آيات اعجاز غايات ‌و‌ احاديث هدايت سمات، امر به‌ اطاعت ايشان واقع شده ‌و‌ طاعت والدين را‌ تالى طاعت خالق دانند. ‌و‌ از‌ جمله رعايت حقوق والدين دوستى خالص به‌ جان ‌و‌ تعظيم بالغ به‌ زبان ‌و‌ اركان است. لهذا حضرت سيدالساجدين در‌ حق ايشان دعا فرموده است.
«اللهم صل على محمد عبدك ‌و‌ رسولك، ‌و‌ اهل بيته الطاهرين، ‌و‌ اخصصهم بافضل صلواتك ‌و‌ رحمتك ‌و‌ بركاتك ‌و‌ سلامك». بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد كه‌ بنده ‌ى‌ خاص توست ‌و‌ فرستاده ‌ى‌ توست
بر بندگان ديگر، ‌و‌ بر‌ اهل بيت او‌ كه‌ پاكند- از‌ گناهان صغيره ‌و‌ كبيره- ‌و‌ مخصوص گردان ايشان را‌ به‌ فاضلترين صلوات خود ‌و‌ رحمت خود ‌و‌ بركات خود ‌و‌ سلام خود.
«و اخصص اللهم والدى بالكرامه لديك، ‌و‌ الصلاه منك، يا‌ ارحم الراحمين». ‌و‌ مخصوص گردان- بار خدايا- پدر ‌و‌ مادر مرا به‌ نيكويى ‌و‌ كرامت نزد خود ‌و‌ رحمت از‌ تو، اى بخشاينده ترين بخشايندگان.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ الهمنى علم ما‌ يجب لهما على الهاما. ‌و‌ اجمع لى علم ذلك كله تماما». الالهام: ما‌ يلقى فى الروع ‌و‌ القلب. يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ در‌ دل من‌ انداز ‌و‌ بفهمان مرا آنچه واجب است بر‌ من‌ از‌ براى مادر ‌و‌ پدر- از‌ ادب نگاه داشتن ايشان ‌و‌ حرمت ايشان- در‌ دل انداختنى. ‌و‌ فراهم آور از‌ براى من‌ دانش اين همه بالتمام. «ثم استعملنى بما تلهمنى منه. ‌و‌ وفقنى للنفوذ فيما تبصرنى من‌ علمه». پس‌ به‌ كاردار مرا به‌ آنچه در‌ دل من‌ انداخته اى از‌ علم به‌ واجبات. ‌و‌ توفيق ده‌ مرا در‌ روان شدن در‌ آنچه مرا ديده ور گردانيده اى از‌ علم به‌ ‌آن واجبات. «حتى لا‌ يفوتنى استعمال شى ء علمتنيه، ‌و‌ لا‌ تثقل اركانى عن الحفوف فيما الهمتنيه». الحفوف- بالحاء المهمله ‌و‌ الفاء- بمعنى الخدمه. يقال فى المثل: من‌ حفنا او‌ رفنا، فليقتصد، اى: من‌ خدمنا ‌و‌ تعطف علينا. ‌و‌ ما‌ لفلان حاف ‌و‌ لاراف. يعنى تا‌ فوت نشود مرا كار داشتن چيزى را‌ كه‌ تعليم كرده اى مرا ‌آن چيز ‌و‌ گران نشود اندام ‌و‌ جوارح من‌ از‌ خدمت كردن ‌و‌ مهربانى كردن در‌ آنچه تو‌ در‌
دل من‌ انداخته اى- از‌ حقوق واجبه ‌ى‌ پدر ‌و‌ مادر.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله كما شرفتنا به. ‌و‌ صل على محمد ‌و‌ آله كما اوجبت لنا الحق على الخلق بسببه». بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ همچنانكه بزرگوارى دادى ما‌ را‌ به‌ او. ‌و‌ رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ همچنانكه واجب ساخته اى از‌ براى ما- كه‌ ذوالقرباييم- حق را‌ بر‌ خلقان خود به‌ سبب او. ‌و‌ مراد از‌ حق مى تواند بود كه‌ سهم خمسى بوده باشد كه‌ به‌ جهت ذوالقربى مقرر است- چنانكه (و آت ذا القربى حقه) منبى ء است از‌ آن- يا‌ منصب امامت ‌و‌ خلافت بوده باشد.
«اللهم اجعلنى اهابهما هيبه السلطان العسوف». اهاب يروى بضم الباء ‌و‌ بالفتح بتقدير ان: اى: هيبتهما. اى اخاف منهما مثل الخوف من‌ السلطان. ‌و‌ العسوف: الظلوم ‌و‌ الاخذ على غير الطريق. يعنى: بار خدايا، بگردان مرا كه‌ بترسم ‌و‌ هيبتناك باشم از‌ پدر ‌و‌ مادر همچو هيبتى ‌و‌ ترسى كه‌ از‌ سلطان ‌و‌ پادشاه ستمكار مى باشد. «و ابرهما بر‌ الام الرووف». البر بكسر الباء، بمعنى الاحسان. ‌و‌ بفتحها: المحسن. ‌و‌ فى هذا المقام كلاهما مروى. قال ابن الاثير فى نهايته: فى اسماء الله تعالى البر، ‌و‌ هو العطوف على عباده ببره ‌و‌ لطفه. ‌و‌ البر ‌و‌ البار بمعنى. ‌و‌ انما جاء فى اسماء الله تعالى البر دون البار. ‌و‌ البر- بالكسر-: الاحسان. انتهى كلامه. ‌و‌ الرووف فعول من‌ الرافه، ‌و‌ هى شده الرحمه.
يعنى: ‌و‌ نيكويى كنم با‌ ايشان همچو نيكويى كردن مادر بسيار مهربان. يا: نيكويى كنم همچو نيكوكارى مادر بسيار مهربان. «و اجعل طاعتى لوالدى ‌و‌ برى بهما اقر لعينى من‌ رقده الوسنان، ‌و‌ اثلج لصدرى من‌ شربه الظمان». «اقر» على صيغه افعل للتفضيل، من‌ قرت عينه،- نقيض سخنت- من‌ القر بمعنى البرد. يقال للمدعو له: اقر الله عينك ‌و‌ للمدعو عليه: اسخن الله عينك. ‌و‌ حقيقته: ابرد الله دمعك. لان دمعه السرور ‌و‌ الفرح بارده ‌و‌ دمعه الوجد ‌و‌ الحزن سخينه ‌و‌ قد يوخذ ذلك من‌ القرار. يقال: معنى اقر الله عينك: بلغك امنيتك حتى ترضى نفسك ‌و‌ تسكن عينك ‌و‌ لا‌ تستشرف الى غيرها. فعلى هذا اسخن الله عينك معناه: ادارها الله مستشرفه فى انتظار مبتغاها. ‌و‌ الرقده- بالفتح-: النومه. ‌و‌ الوسنان فى اللغه: الناعس. ‌و‌ المراد به‌ هاهنا شديد النعاس. ‌و‌ قد وسن الرجل يوسن، فهو وسنان. ‌و‌ «اثلج» على صيغه افعل التفضيل ايضا، من: ثلجت نفسى تثلج ثلوجا: اطمانت. ‌و‌ يقال للبليد: مثلوج الفواد. ‌و‌ الظمان: العطشان. ‌و‌ المراد به‌ هاهنا شديد العطش. يعنى: ‌و‌ بگردان فرمانبردارى من‌ مر پدر ‌و‌ مادرم را‌ ‌و‌ نيكويى كردن من‌ ايشان را‌ دوست تر از‌ براى چشم من‌ از‌ خواب كردن كسى كه‌ او‌ را‌ پينكى سخت گرفته باشد، ‌و‌ آرامنده تر باشد از‌ براى سينه ‌ى‌ من‌ از‌ شربت آبى كه‌ به‌ شخصى دهند كه‌ بسيار تشنه باشد. «حتى اوثر على هواى هواهما ‌و‌ اقدم على رضاى رضاهما».
«اوثر» على صيغه المضارع للمتكلم وحده، من: آثر يوثر ايثارا، اى: اختار. ‌و‌ الهوى: الحب. (يعنى:) تا‌ برگزينم بر‌ دوستى خويشتن دوستى ايشان را، ‌و‌ مقدم دارم خشنودى ايشان را‌ بر‌ خشنودى خود. «و استكثر برهما بى ‌و‌ ان‌ قل، ‌و‌ استقل برى بهما ‌و‌ ان‌ كثر». «استكثر»، اى: اعده كثيرا. ‌و‌ كذا «استقل». (يعنى:) ‌و‌ تا‌ بسيار شمارم نيكويى ايشان را‌ با‌ خود ‌و‌ اگر چه اندك باشد، ‌و‌ اندك شمارم نيكويى خود را‌ با‌ ايشان ‌و‌ اگر چه بسيار باشد.
«اللهم خفض لهما صوتى. ‌و‌ اطب لهما كلامى». خفض الصوت: غضه. ‌و‌ فى التنزيل: (و اغضض من‌ صوتك). (يعنى:) بار خدايا، آهسته ساز آواز مرا از‌ براى ايشان. چه، بلند كردن آواز مر ايشان را‌ موجب بى ادبى ‌و‌ كراهت ايشان است. ‌و‌ خوش گردان از‌ براى ايشان سخن مرا. «و الن لهما عريكتى». العريكه: الطبيعه. يقال: فلان لين العريكه، اى: سلس. ‌و‌ يقال: لانت عريكته، اذا انكسرت نخوته. (يعنى:) ‌و‌ نرم گردان به‌ جهت ايشان طبيعت ‌و‌ خوى مرا. يعنى چنان نشود كه‌ من‌ بدخويى كنم با‌ ايشان. «و اعطف عليهما قلبى». ‌و‌ بگردان دل مرا به‌ جانب ايشان.
«و صيرنى بهما رفيقا، ‌و‌ عليهما شفيقا». ‌و‌ بگردان دل مرا با‌ ايشان رفيق- كه‌ مداراكننده باشم به‌ ايشان- ‌و‌ بر‌ ايشان شفيق ‌و‌ مهربان.
«اللهم اشكر لهما تربيتى. ‌و‌ اثبهما على تكرمتى. ‌و‌ احفظ لهما ما‌ حفظاه منى فى صغرى». نسبه الشكر اليه سبحانه ‌و‌ مضاهياته اليه، باعتبار ترتب الغايات التى هى الافعال دون حصول المبادى التى هى الانفعالات. فشكر الله سبحانه لعباده، مغفرته لهم ‌و‌ معاملته اياهم بالاحسان ‌و‌ الانعام ‌و‌ الالطاف ‌و‌ الاكرام. ‌و‌ الشكور فى اسماء الله تعالى هو الذى ينمو ‌و‌ يزكو عنده القليل من‌ اعمال العباد فيضاعف لهم الجزاء فيجازى بيسير الطاعات كثير الدرجات. ‌و‌ الصغر- بكسر الصاد: ضد الكبر- بكسر الكاف. ‌و‌ ربما يقال: الصغر فى اللغه بكسر الصاد ‌و‌ فتحها. ‌و‌ نسخ الصحيفه وردت بهما. يعنى: بارخدايا، شكر كن- يعنى اثر شكر كه‌ احسان ‌و‌ انعام است مبذول دار- به‌ جهت ايشان به‌ سبب تربيت كردن ايشان مرا. ‌و‌ ثواب ‌و‌ جزاى خير ده‌ ايشان را‌ بر‌ گرامى داشتن من. ‌و‌ نگاه دار به‌ جهت ايشان آنچه نگاه داشته اند ايشان ‌آن را‌ از‌ من‌ در‌ حال صغر سن ‌و‌ كوچكى.
«اللهم ‌و‌ ما‌ مسهما منى من‌ اذى». بار خدايا، ‌و‌ هر‌ آنچه به‌ ايشان رسيده از‌ جانب من‌ از‌ اذيتها ‌و‌ رنجها. «او خلص اليهما عنى من‌ مكروه». خلص اليه الشى ء، اى: وصل. قاله فى الصحاح.
(يعنى:) يا‌ به‌ ايشان رسيد از‌ من‌ از‌ مكروهات ‌و‌ ناخوشيها. «او ضاع قبلى لهما من‌ حق». قبل- به‌ كسر قاف ‌و‌ فتح با- به‌ معنى «عند» است. يقال: لى قبل فلان حق، اى: عنده. (يعنى:) يا‌ ضايع شده باشد نزد من‌ حقى كه‌ مر ايشان را‌ بوده باشد. «فاجعله حطه لذنوبهما، ‌و‌ علوا فى درجاتهما، ‌و‌ زياده فى حسناتهما، يا‌ مبدل السيئات باضعافها من‌ الحسنات». «حطه» فعله من‌ الحط كالجلسه ‌و‌ الركبه. (يعنى:) پس‌ بگردان ‌آن را‌ سبب افكندن گناهان ايشان، ‌و‌ بلند شدن در‌ پايه هاى ايشان، ‌و‌ افزونى در‌ نيكوييهاى ايشان، اى بدل سازنده ‌ى‌ بديها را‌ به‌ چند مرتبه زياده بر‌ ‌آن به‌ نيكوييها.
«اللهم ‌و‌ ما‌ تعديا على فيه من‌ قول، او‌ اسرفا على فيه من‌ فعل، او‌ ضيعاه لى من‌ حق، او‌ قصرا بى عنه من‌ واجب، فقد وهبته لهما». بار خدايا، ‌و‌ ‌آن چيزى كه‌ از‌ حد درگذشته اند بر‌ من‌ از‌ گفتگو، ‌و‌ تجاوز نموده اند بر‌ من‌ در‌ ‌آن از‌ كردار، يا‌ ضايع كرده اند از‌ جهت من‌ از‌ حقى، يا‌ تقصيرى كرده اند به‌ من‌ از‌ ‌آن چيز از‌ حق واجبى، پس‌ به‌ تحقيق كه‌ بخشيدم ‌آن حق را‌ به‌ ايشان. «وجدت به‌ عليهما، ‌و‌ رغبت اليك فى وضع تبعته عنهما». «جدت» على صيغه المتكلم، من‌ جاد بماله يجود جودا، فهو جواد. ‌و‌ التبعه- بكسر الباء الموحده بين المفتوحتين-: ما‌ يتبع الشى ء من‌ الوبال ‌و‌ النكال. (يعنى:) ‌و‌ بخشيدم ‌آن حق را‌ بر‌ ايشان ‌و‌ اراده ‌ى‌ رحمت نمودم از‌ درگاه تو‌ در‌ برطرف ساختن وبال ‌و‌ عقوبت ‌آن حق از‌ ايشان.
«فانى لا‌ اتهمهما على نفسى، ‌و‌ لا‌ استبطئهما فى برى». اى: لا‌ اظن انهما قصرا فى تربيتى ‌و‌ لا‌ احسبهما ‌و‌ لا‌ اعدهما من‌ المبطئين فى برى. يعنى: زيرا كه‌ من‌ ايشان را‌ متهم نمى دارم ‌و‌ گمان نمى برم بر‌ نفس خود كه‌ در‌ ماده ‌ى‌ من‌ تقصيرى كرده باشند، ‌و‌ نمى شمارم ايشان را‌ در‌ عداد آنكه اهمال ‌و‌ تاخيرى نموده باشند در‌ نيكويى با‌ من. «و لا‌ اكره ما‌ تولياه من‌ امرى». ‌و‌ كراهت ندارم آنچه متولى شده اند ‌و‌ بر‌ خود گرفته اند از‌ كار من.
«يا رب، فهما اوجب حقا على، ‌و‌ اقدم احسانا الى، ‌و‌ اعظم منه لدى من‌ ان‌ اقاصهما بعدل، او‌ اجازيهما على مثل». قاص القوم ‌و‌ تقاصوا، اى: اخذ كل‌ منهم صاحبه عوض ما‌ صاحبه عليه فى حساب ‌و‌ غيره. يعنى: اى پروردگار من، پس‌ ايشان را‌ واجبتر است حق بر‌ من، ‌و‌ بيشتر است نيكويى ايشان پيش من، ‌و‌ بزرگتر است منت ايشان نزد من، از‌ آنكه مقاصه نمايم با‌ ايشان- يعنى به‌ عوض آنچه ايشان با‌ من‌ كرده اند توانم نمود برابر آن- يا‌ پاداش ايشان كنم به‌ مثل ‌و‌ مانند آنچه به‌ من‌ نموده اند. «اين اذا- يا‌ الهى- طول شغلهما بتربيتى؟!». كلمه «اين» هاهنا استفهام بمعنى التعجب. ‌و‌ «اذن» حرف مكافاه. يعنى: كجاست مكافات ‌و‌ مجازات من‌ ايشان را- اى خداوند من- به‌ ازاى بسيارى مشغولى ايشان به‌ پروردن من؟! «و اين شده تعبهما فى حراستى؟!».
و كجاست مكافات من‌ سختى رنج بردن ايشان در‌ نگاه داشتن من؟! «و اين اقتارهما على انفسهما للتوسعه على؟!». الاقتار: التضييق. ‌و‌ قتر على عياله، اى: ضيق. ‌و‌ فى نسخه ابن ادريس: «اقتارهما» من‌ القتر. يعنى به‌ ستم بر‌ خود كردن به‌ جهت توسعه ‌و‌ فراخى بر‌ من. (يعنى:) ‌و‌ كجاست مجازات من‌ ايشان را‌ به‌ تنگ كردن ايشان بر‌ نفس خود به‌ واسطه ‌ى‌ توسعه ‌و‌ فراخى بر‌ من؟!
«هيهات!». كلمه للبعد. ‌و‌ التاء مفتوحه، ‌و‌ منهم من‌ يكسرها. ‌و‌ روى فى هذا المقام كلا الحركتين. يعنى: دور است اين حالات ايشان با‌ مكافات ‌و‌ مجازات من‌ ايشان را. «ما يستوفيان منى حقهما. ‌و‌ لا‌ ادرك ما‌ يجب على لهما. ‌و‌ لا‌ انا بقاض وظيفه خدمتهما». يعنى: استيفا نمى توانند كرد ايشان از‌ من‌ حق خود را. ‌و‌ ادراك ‌و‌ دريافت نمى توانم كرد آنچه واجب است بر‌ من‌ از‌ براى ايشان. ‌و‌ نمى توانم گزارد وظيفه ‌ى‌ خدمت ايشان را. «فصل على محمد ‌و‌ آله، ‌و‌ اعنى يا‌ خير من‌ استعين به، ‌و‌ وفقنى يا‌ اهدى من‌ رغب اليه». پس‌ رحمت فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، ‌و‌ اعانت ‌و‌ يارى ده‌ مرا، اى بهترين ‌آن كسى كه‌ يارى خواهند به‌ او، ‌و‌ توفيق ده‌ مرا، اى راه نماينده ترين ‌آن كه‌ اراده ‌ى‌ رحمت كرده شود از‌ جناب او.
«و لا‌ تجعلنى فى اهل العقوق للاباء ‌و‌ الامهات». يقال: عق والده يعق عقوقا. (يعنى:) ‌و‌ مگردان مرا از‌ آنان كه‌ عاق شوند- يعنى نافرمانى ‌و‌ سركشى نمايند- مر پدران ‌و‌ مادران خود را. چه عقوق والدين از‌ كباير موبقه است. «يوم تجزى كل‌ نفس ما‌ كسبت ‌و‌ هم لا‌ يظلمون». روزى كه‌ جزا داده شود هر‌ نفسى به‌ آنچه كسب كرده از‌ طاعت ‌و‌ معصيت ‌و‌ ايشان يعنى عاملان خير ‌و‌ شر ستمديده نشوند- بلكه هر‌ يك از‌ فراخور عمل خود جزا دهند.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله ‌و‌ ذريته». ذريه الرجل: اولاده. ‌و‌ يكون واحدا ‌و‌ جمعا. ‌و‌ منه قوله تعالى: (هب لى من‌ لدنك ذريه طيبه). قاله المطرزى فى المغرب. يعنى: بار خدايا، رحمت فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ ‌و‌ اولاد او. «و اخصص ابوى بافضل ما‌ خصصت به‌ آباء عبادك المومنين ‌و‌ امهاتهم، يا‌ ارحم الراحمين». ‌و‌ مخصوص گردان پدر ‌و‌ مادر مرا به‌ فاضلترين آنچه مخصوص گردانيده اى پدران بندگان مومنين خود را‌ ‌و‌ مادران ايشان را، اى بخشاينده ترين بخشايندگان.
«اللهم لا‌ تنسنى ذكرهما فى ادبار صلواتى، ‌و‌ فى كل‌ اناء من‌ آناء ليلى، ‌و‌ فى كل‌ ساعه من‌ ساعات نهارى».
الانى كالى- ‌و‌ الان- بالكسر فالاسكان-: الساعه. ‌و‌ الجمع: آناء. (يعنى:) بار خدايا، فراموش مگردان مرا از‌ ياد كردن ايشان در‌ اعقاب نمازهاى من‌ ‌و‌ در‌ هر‌ آنى ‌و‌ وقتى از‌ اوقات شب من‌ ‌و‌ در‌ ساعتى از‌ ساعات روز من.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ اغفر لى بدعائى لهما. ‌و‌ اغفر لهما ببرهما بى مغفره حتما». اى: محتوما لى بها. (يعنى:) بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ بيامرز مرا به‌ دعا كردن من‌ ايشان را. ‌و‌ بيامرز ايشان را‌ به‌ سبب نيكويى كردن ايشان با‌ من، آمرزشى واجب لازم. «و ارض عنهما بشفاعتى لهما رضى عزما». ‌و‌ خشنود باش از‌ ايشان به‌ شفاعت كردن من‌ ايشان را‌ خشنودى لازم جازم كه‌ از‌ روى جزم ‌و‌ قطع بوده باشد. «و بلغهما بالكرامه مواطن السلامه». ‌و‌ برسان ايشان را‌ به‌ كرامت خود به‌ محل امن ‌و‌ سلامت كه‌ ‌آن بهشت است.
«اللهم ‌و‌ ان‌ سبقت مغفرتك لهما، فشفعهما فى». يعنى: بار خدايا، اگر پيشى گيرد آمرزش تو‌ مر ايشان را، پس‌ شفاعت خواه كن ايشان را‌ در‌ حق من. «و ان‌ سبقت مغفرتك لى فشفعنى فيهما». ‌و‌ اگر پيشى گيرد آمرزش تو‌ مرا، پس‌ شفاعت خواه كن مرا در‌ حق ايشان.
«حتى نجتمع برافتك فى دار كرامتك ‌و‌ محل مغفرتك ‌و‌ رحمتك». تا‌ ما‌ همه- يعنى با‌ مادر ‌و‌ پدر- مجتمع شويم به‌ رحمت تو‌ در‌ سراى كرامت تو‌ كه‌ ‌آن بهشت جاودان است ‌و‌ جاى آمرزش تو‌ ‌و‌ رحمت تو‌ است. «انك ذو الفضل العظيم ‌و‌ المن القديم، ‌و‌ انت ارحم الراحمين». به‌ درستى كه‌ تو‌ صاحب فضل ‌و‌ عظمت ‌و‌ بزرگى ‌و‌ نعمت قديمى ‌و‌ تو‌ بخشنده ترين بخشايندگانى.

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]

متن عربی حکمت نهج البلاغه وَ فِى حَدِيثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِذا بَلَغَ النِّساءُ نَصَّ ‏الْحَقائِقِ‏ فَالْعَصَبَةُ أَوْلى. -وَ يُرْوى نَصُّ ‏الْحِقاقِ‏، وَ النَّصُّ: مُنْتَهَى الْأَشْياءِ وَ مَبْلَغُ أَقْصاها کَالنَّصِّ فِى السَّيْرِ لِأَنَّهُ أَقْصى ما تَقْدِرُ عَلَيْهِ الدّآبَّةُ، وَ تَقُولُ: نَصَصْتُ الرَّجُلَ عَنِ الْأَمْرِ، إِذَا اسْتَقْصَيْتَ مَسْأَلَتَهُ عَنْهُ لِتَسْتَخْرِجَ ما عِنْدَهُ فِيهِ، فَنَصُّ الْحِقاقِ يُرِيدُ بِهِ الْإِدْراکَ لِأَنَّهُ مُنتَهَى الصِّغَرِ وَ الْوَقْتُ الَّذِى يَخْرُجُ مِنْهُ الصَّغِيرُ إِلى حَدِّ الْکَبِيرِ، وَ هُوَ مِنْ أَفْصَحِ الْکِناياتِ عَنْ هذَا الْأَمْرِ وَ أَغْرَبِها. يَقُولُ: فَإِذا بَلَغَ النِّساءُ ذلِکَ فَالْعَصَبَةُ أَوْلى بِالْمَرْأَةِ مِنْ أُمِّها إِذا کانُواْ مَحْرَماً مِثلَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَعْمامِ، وَ بِتَزْوِيجِها إِنْ أَرادُواْ ذلِکَ، وَ الْحِقاقُ مُحاقَّةُ الْأُمِّ لِلْعَصَبَةِ فِى الْمَرْأَةِ وَ هُوَ الْجِدالُ وَ الْخُصُومَةُ وَ قَوْلُ کُلِّ واحِدٍ مِنهُما لِلْاخَرِ أَنَا أَحَقُّ مِنْکَ بِهذا، يُقالُ مِنْهُ: حاقَقْتُهُ حِقاقاً مِثْلَ جادَلْتُهُ جِدالًا، وَ قَدْ قِيلَ: إِنَّ نَصَّ الْحِقاقِ بُلُوغُ الْعَقْلِ، وَ هُوَ الْإِدْراکُ، لِأَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ إِنَّما أَرادَ مُنتَهَى الْأَمْرِ الَّذِى تَجِبُ فِيهِ الْحُقُوقُ وَ الْأَحْکامُ، وَ مَنْ رَواهُ نَصَّ الْحَقائِق فَإِنَّما أَرادَ جَمْعَ حَقِيقَةٍ. هذا مَعْنى ما ذَکَرَهُ أَبُو عُبَيْدٍ الْقاسِمُ بْنُ سَلَّامٍ وَ الَّذِى عِنْدِى أَنَّ الْمُرادَ بِنَصِّ الْحِقاقِ ههُنا بُلُوغُ الْمَرْأَةِ إِلَى الْحَدِّ الَّذِى يَجُوزُ فِيهِ تَزْويجُها وَ تَصَرُّفُها فِى حُقُوقِها، تَشْبِيهاً بِالْحِقاقِ مِنَ الْإِبِلِ، وَ هِىَ جَمْعُ حِقَّةٍ وَ حِقٍّ وَ هُوَ الَّذِى اسْتَکْمَلَ ثَلاثَ سِنِينَ وَ دَخَلَ فِى الرَّابِعَةِ، وَ عِنْدَ ذلِکَ يَبْلُغُ إِلَى الْحَدِّ الَّذِى يُتَّمَکَّنُ فِيهِ مِنْ رُکُوبِ ظَهْرِهِ وَ نَصِّهِ فِى سَيْرِهِ، وَ الْحَقآئِقُ أَيْضاً جَمْعُ حِقَّةٍ، فَالرِّوايَتانِ جَمِيعاً تَرْجِعانِ إِلى مَعْنىً واحِدٍ، وَ هذا أَشْبَهُ بِطَرِيقَةِ الْعَرَبِ مِنَ الْمَعْنَى الْمَذْکُورِ أَوَّلًا.- ترجمه فارسی حکمت نهج البلاغه

ترجمه دشتی

روايتي ديگر از امام (ع) سرپرستي زنان چون زنان بالغ شوند، خويشاوندان پدري براي سرپرستي آنان سزاوارترند. منظور از (نص) آخرين درجه هر چيز است، مانند (نص) در سير، که بمعني آخرين مرحله توانايي مرکب است. هنگامي که مي‏گوييم، (نصصت الرجل عن الامر) آنقدر سوال از کسي بشود که آنچه مي‏داند بيان کند، بنابراين (نص الحقاق) بمعني رسيدن به مرحله بلوغ است که پايان دوره کودکي است، اين جمله از فصيح‏ترين کنايات و شگفت‏آورترين آنها است، منظور امام اين است، هنگامي که زنان به اين مرحله برسند (عصبه): مردان خويشاوند پدري که محرم آنان هستند، مانند برادر، و عمو، به حمايت آن‏ها سزوارتر از مادرند، و همچنين در انتخاب همسر براي آنها، و منظور از حقاق مخالفت و درگيري مادر، با عصبه: در مورد اين زن است، به طوري که هر کدام به ديگري مي‏گويد: من از تو احق هستم، گفته مي‏شود: (حاققته حقاقا) بمعني رشد عقلي است، يعني به مرحله‏اي برسد که حقوق و احکام درباره او اجرا شود، اما آن کس که نص الحقائق نقل نموده منظورش از حقايق، جمع (حقيقت) است. اين بود معنايي که (ابوعبيد قاسم بن سلام) براي اين جمله کرده است، اما نظر من اين است که منظور از (نص ال
حقاق) اين است که زن به مرحله‏اي برسد که جائز باشد تزويج کند، و اختياردار حقوق خود شود، اين در حقيقت تشبيه به (حقاق) در شتر است چرا که (حقاق) جمع حقه و (حق) است به معني شتري که سه سالش تمام و آماده بهره‏برداري است. (حقائق) نيز جمع حقه است. بنابراين هر دو تعبير به يک معني باز مي‏گردد. هر چند معني دوم به روش عرب شبيه‏تر است.

ترجمه فیض الاسلام


در گفتار آن حضرت عليه‏السلام است (در انتخاب شوهر براي دختر): هر گاه زنان (دختران) به حد کمال رسند (هنگام زناشوئي و تصرف آنها در حقوقشان برسد) پس خويشان پدري (از خويشان مادري به شوهر دادن او) سزاوارترند. (سيدرضي رضي‏الله عنه فرمايد:) و (به جاي نص‏الحقائق) نص‏الحقاق هم روايت مي‏شود، و نص منتهي درجه و پايان چيزها است مانند نص در رفتار که آن نهايت رفتاري است که چارپا به رفتن آن توانائي دارد، و تو مي‏گوئي: نصصت الرجل عن الامر يعني پرسش خود را درباره فلان امر از فلان مرد به پايان رسانيدم، هنگامي که پرسش از آن امر را از او به پايان رسانيده باشي تا آنچه نزد او مي‏باشد به دست آوري، پس حضرت از (جمله) نص‏الحقاق اراده فرموده است به حد کمال رسيدن دختران را که آن پايان خردي است که صغير به حد بزرگي مي‏رسد، فرمايش حضرت (نص‏الحقاق) از رساترين و شگفت ترين کنايه‏ها است از اين معني، مي‏فرمايد: هر گاه دختران به آن حد (هنگام زناشوئي) رسيدند پس خويشان پدري به دختر محرم باشند مانند برادران و عموها از مادرش به شوهر دادن آن دختر اگر بخواهند او را شوهر دهند سزاوارترند، و (لفظ) حقاق از محاقه و زد و خورد مادر است يا خويشان پدري دختر درباره او، و محاقه همان نزاع و زد و خورد و گفتگوي هر يک با ديگري است که من از تو به شوهر دادن او سزاوارترم، و از آن گرفته شده است که مي‏گويند: حاققته حقاقا مانند جادلته جدالا يعني با او نزاع و زد و خورد نمودم، و گفته‏اند: نص حقاق عبارت است از بلوغ عقل و آن رسيدن به حد کمال است، زيرا امام عليه‏السلام (از اين فرمايش) اراده نموده است منتهي و رسيدن هنگامي را که به آن حقوق و احکام (به دختر) واجب مي‏شود، و آنکه نص‏الحقائق روايت کرده حقائق را جمع حقيقه خواسته. اين است معني آنچه ابوعبيد قاسم ابن سلام (که در لغت و حديث و ادب و فقه و درستي روايت و بسيار دانشمندي از مشاهير و مردان به نام است، و در مکه پس از فراغ از اعمال حج در سال دويست و بيست و دو يا سه يا چهار هجري وفات کرده) بيان نموده است، و آنچه نزد من است آن است که مراد و مقصود از نص حقاق در اينجا رسيدن دختر است به حدي که زناشوئي و تصرف او در حقوقش روا باشد به جهت تشبيه و مانند بودن به حقاق از شتر و آن جمع حقه و حق است که شتري است که سه سال را تمام کرده به سال چهارم درآيد و آن هنگام ميرسد به حدي که ممکن است سوار شدن بر پشت او و خوب راندنش در رفتار، و حقائق نيز جمع حقه است و بازگشت هر دو روايت (نص‏الحقائق و نص‏الحقاق) به يک معني است، و اين (که ما بيان کرديم) به طريقه و روش عرب شبيه‏تر است از معني که اول بيان شد.

ترجمه سید جعفر شهیدی


(و در حديث آن حضرت است که:) چون زنان به نص الحقاق رسيدند خويشاوندان پدري به آنان اولي‏ترند. (و نص نهايت هر چيز است و رسيدن به پايان آن چون: نص در رفتن، که آن نهايت سيري است که چارپا بر آن تواناست. و گويي نصصت الرجل عن الامر و آن هنگامي است که پرسش خود را از وي به نهايت رساني تا آنچه را نزد اوست بداني. پس نص الحقاق رسيدن به بلوغ است، چه آن منتهاي دوران کودکي است، و هنگامي است که خرد در آن از خردي گذشته به بزرگي مي‏رسد، و اين از فصيحترين و غريب ترين کنايتها از اين مرحله است، نيز هنگامي که زنان بدين مرحله رسيدند خويشاوندان پدري از خويشاوندان مادري به آنان نزديکترند اگر محرم باشند چون برادران و عموها. و به شوي دادن او اگر بخواهند. و حقاق ستيزيدن مادر است با خويشاوندان پدري بر سر دختر، و آن جدال و خصومت بود و گفتن هر يک ديگري را که من بدو به دختر از تو سزاوارترم. گويند از اين معني است حاققته حقاقا، مانند جادلته جدالا و گفته‏اند: نص الحقاق رسيدن خرد است به کمال و آن بالغ شدن است، چه قصد امام از آوردن اين کلمه هنگامي است که در آن حقوق و احکام واجب مي‏شود و آن که آن را نص الحقائق روايت کرده از حقايق جمع حقيقت را خواهد. اين معني را ابوعبيد آورده است، اما راي من اين است که در اينجا مقصود از نص الحقاق بالغ شدن زن است آنچنان که شوي گرفتن او روا بود و بتواند در حقوق خود تصرف کند، و اين تشبيهي است به (حقاق) در شتر و آن جمع حقه و حق است، و آن شتري است که سه سالگي را به پايان رسانيده و به چهارمين سال در آمده است و در اين هنگام به حدي رسيده که در خور سواري دادن است و راه بردن و حقائق نيز جمع حقه است، پس هر دو روايت به يک معني باز مي‏گردد و اين معني به روش عرب شبيه‏تر است تا معني که آورده شد.)
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]

 

 

 

امواج مغناطیسی

 

 

می گویند ما در دنیایی از امواج و انرژی ها زندگی می كنیم، امواجی كه از منابعی مختلف و متفاوت در گوشه و كنار زندگی ما و حتی نزدیك تر مثلا در جیب ها یا كیف مان ساطع می شوند و هر روز در اخبار و مطالب تحقیقی از مضرات آنها نظیر تلفن همراه، تلویزیون، رادیو، رایانه و... می شنویم.

در واقع طبیعت ماده و انرژی است كه این دو به هم تبدیل می شوند. پس ما در اقیانوسی از انرژی ها زندگی می كنیم و این انرژی ها اشكال مختلف دارند. ما نسبت به بعضی انرژی ها، گیرنده های حساسی در بدن داریم. مثلا در خصوص نور مرئی، به محض این كه نور در چشم ما می زند، مردمك چشم بسته می شود و از چشم محافظت می كند در واقع گیرنده های بدن می فهمند كه این انرژی به ما تابیده است.

در مورد انرژی گرما هم به همین صورت است. وقتی نزدیك اجاق گاز می شوید، خیلی راحت می فهمید كه به بدن تان گرما می رسد، اما بعضی انرژی ها این گونه نیست و اگر مقدار خیلی زیادی از این انرژی ها حتی در حد مرگ به ما برسد گیرنده ای نداریم كه ما را خبردار كند. یكی از این اشكال، اشكال تشعشعات ناشی از مواد رادیواكتیو و تجهیزات و دستگاه هایی است كه این مواد در آنها به كار رفته یا تجهیزات و دستگاه هایی است كه در آنها جریان برق وجود دارد، یعنی اطراف شان میدان مغناطیسی وجود دارد، ذات الكترون این است كه از هر جا عبور كند، از هر رسانا و هادی كه حركت كند، اطراف خود ۲ میدان درست می كند؛ یكی میدان الكتریكی و دیگری میدان مغناطیسی.

در این دو میدان انرژی وجود دارد و از آنجا كه بدن ما انسان ها هادی است الكترون از آن عبور می كند. اگر ما در آن میدان قرار بگیریم، انرژی آن میدان به ما منتقل می شود. اطراف ما وسیله های برقی وجود دارند كه سبب ایجاد این ۲ میدان می شوند و اجسام هادی را تحت تاثیر خود قرار می دهند بسته به حجم و قدرت این میدان هاست كه ما در این میدان قرار می گیریم.

علی گورانی، كارشناس مسوول بهداشت پرتوها، در این باره  می گوید: بیشترین انرژی كه به بدن می رسد یا بدن را تحت تاثیر قرار می دهد، ناشی از پرتوهای یونیزان است كه از منابع طبیعی یا مصنوعی منتشر می شود.بیش از ۸۰ درصد این انرژی از طبیعت و فقط ۱۵ درصد آن ناشی از تجهیزات پزشكی است.

گورانی می افزاید: جالب است بدانید معمولا مردم تصور می كنند وسیله ای كه به برق اتصال دارد، اما خاموش است، میدان ندارد در حالی كه وسایل برقی در صورت خاموش بودن، همین كه پریز آنها به برق متصل باشد میدان الكتریكی را دارند. یعنی اگر سیم لباسشویی به پریز وصل باشد و دستگاه خاموش باشد، كودكی كه در كنار لباسشویی خوابیده است، در میدان الكتریكی قرار دارد. مثال دیگر كودكی است كه مقابل تلویزیون خاموش خوابش برده است. در خصوص لوازم خانگی كه الكتروموتور و سیم پیچ دارند، مثل سشوار، ماشین لباسشویی و جاروبرقی هم شدت میدان مغناطیسی بالاتر است.

او ادامه می دهد: شاید بسیاری از ما در مورد امواج خطرناك منتشر شده از دكل های فشار برق قوی مطالبی شنیده باشیم اما آیا می دانستید كه طبق نتایج تحقیقات علمی، میدان مغناطیسی یك سشوار روشن چندین برابر میدان مغناطیسی ایجاد شده در زیر یك دكل برق است؛ میدان مغناطیسی ناشی از ماشین لباسشویی نیز به همین گونه است.

گورانی تاكید می كند: بنابراین توصیه می شود هرگز كودك خود را در نزدیكی ماشین لباسشویی روشن نخوابانید. میدان مغناطیسی باعث گرم شدن بافت های بدن می شود، هرچه بافت دارای رگ و جریان خون كمتری باشد، میزان افزایش دمای آن بیشتر است. بنابراین باید با دقت كافی از این وسایل استفاده كرد.

● تلفن همراه، پرمصرف ترین

دكترعلی اكبر موسوی موحدی، استاد بیوشیمی از تلفن های همراه به عنوان یكی از پرمصرف ترین تجهیزات دارای امواج الكترومغناطیس نام می برد و می گوید: نقش منفی میدان های الكترومغناطیسی و اثرات سوء آن بر سیستم های زیستی به دلیل عدم دستورالعمل معین، آموزش صحیح بهره برداری و استفاده بهینه از سیستم های ارتباطی و مخابراتی به ویژه عدم آشنایی كاربران از تداخل و تزاحم های استفاده همزمان تلفن همراه با وسایل دیگر مانند رایانه، میكروفر، تلویزیون، استفاده از داروهای خاص یا داشتن بیماری است.

او ادامه می دهد: اثر سوء میدان های الكترومغناطیسی به ویژه میدان تلفن همراه به صورت فزاینده نقش تخریبی در بدن، ارگانیسم ها، بافت ها، سلول ها و ماكروملكول های حیاتی مانند DNA، پروتئین ها و آنزیم ها خواهد داشت.

به گفته موسوی نباید به تلفن همراه به عنوان وسیله ای بی خطر نگاه كرد و هر كس هر اندازه كه تمایل داشت از آن استفاده كند؛ بلكه كاربرد تلفن همراه باید همانند مصرف دارو، محدود و كنترل شده و اصطلاحا دارای دوز مشخص باشد؛ به طوری كه یك فرد تنها ساعاتی از روز را می تواند از تلفن همراه استفاده كند و پس از آن حق استفاده دوباره از آن را نخواهد داشت.استاد مركز تحقیقات بیوشیمی ــ بیوفیزیك دانشگاه تهران تصریح می كند: مساله مهم دیگری كه باید مورد توجه محققان قرار بگیرد، دوز مشخص استفاده از تلفن همراه برای مبتلایان به بیماری های گوناگون است؛ مثلا، میزان استفاده از تلفن همراه در افراد دیابتی كه در برابر امواج آسیب پذیرتر از افراد سالم هستند، باید متفاوت باشد.

● چه باید كرد؟

از سال ۹۶ این دلهره جهان را فراگرفت كه واقعا این پرتوها چه بلایی سر ما می آورند به كمك سازمان ملل، آژانس های ملی و منطقه ای و تحقیقاتی و سازمان بهداشت جهانی پروژه ای به اسم EMF یعنی پروژه بین المللی فیلدهای الكترومغناطیس تعریف كردند و نتیجه این تحقیقات این شد كه لازم نیست مردم بترسند، اما باید احتیاط كنند.كارشناس مسوول بهداشت پرتوها در وزارت بهداشت ادامه می دهد: مثلا گفتند ما نتوانستیم ثابت كنیم تلویزیونی كه مردم ۵۰ سال از آن استفاده كرده اند، آیا مردم را به سرطان مبتلا كرد یا نه. اما بنا بر اطلاعات موجود، عقل سلیم حكم می كند خود را در معرض آن قرار ندهیم.

به گفته گورانی، تا می شود نباید از دستگاه هایی نظیر تلویزیون یا تلفن همراه استفاده كرد اما اگر نمی توانید باید فاصله تان را از این وسایل زیاد كنید و سعی كنید بین خود و منبع انرژی مانع یا حفاظ ایجاد كنید. هر پرتو حفاظ مخصوص خود را دارد، مثلا در رادیولوژی ها می گویند سرب كوبی كنید. دیوار همه رادیولوژی ها از سرب است. وقتی شما پشت دیوار هستید فاصله تان از منبع خیلی كوتاه است، اما چون مانع دارید ترس ندارید. وی می افزاید: تا جایی كه امكان دارد، استفاده نكنیم. اگر استفاده كردیم، تا جایی كه ممكن است از ما دور باشد، حالا كه نمی شود دور شود، تا جایی كه می شود حفاظ ایجاد كنیم؛ یعنی از تمركز انرژی به قسمت خاصی از بدن جلوگیری كنیم.مثلا یكی از حفاظ های تلفن همراه این است كه هنگام صحبت، از پخش كننده صدا استفاده كنیم و در واقع سبب پراكندگی انرژی شویم. براساس منابع مطالعات و آمارهای موجود در این زمینه، سرطان های زیادی را به تلفن همراه ربط می دهند...../تحلیل:جام جم


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]

ترجمه فارسی نهج البلاغه خطاب به برج بن مسهر
که به برج بن مسهر طايي فرمود (برج چنانکه امام سخن او رامي‏شنيد گفت: داوري جز از آن خدا نيست، و برج از خارجيان بود.) خاموش باش! خدايت از خوبي دور گرداناد. اي دندان پيشين افتاده، به خدا حق پديد شد، و تو ناچيز بودي و آوازت آهسته، تا آنکه باطل بانگ برآورد، و تو سر برآوردي همانند شاخ بز، برون جسته. متن عربی نهج البلاغه وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَهُ ‏لِلْبُرْجِ‏ ‏بْنِ‏ ‏مُسْهِرٍ ‏الطَّائِىّ‏ وَ قَدْ قالَ لَهُ بِحَيْثُ يَسْمَعُهُ: لا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ کانَ مِنَ الْخَوارِج: أُسْکُتْ ‏قَبَّحَکَ‏ ‏اللَّهُ‏ يا ‏أَثْرَمُ‏ فَوَاللَّهِ لَقَدْ ظَهَرَ الْحَقُّ فَکُنْتَ فِيهِ ‏ضَئِيلًا شَخْصُکَ، خَفِيّاً صَوْتُکَ، حَتّى إِذا ‏نَعَرَ الْباطِلُ ‏نَجَمْتَ‏ نُجُومُ قَرْنِ الْماعِزِ.
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]

ترجمه فارسی نهج البلاغه نيايش
از سخناني است که آن حضرت عليه‏السلام بوسيله آن دعا مي‏فرمايد (و کيفيت استغفار و طلب آمرزش را به مردم ياد مي‏دهد، و استغفار معصومين از انبياء و ائمه اطهار عليهم‏السلام به جهت آموختن به خلق است، زيرا آنان هيچگاه معصيت و نافرماني حقتعالي نکرده‏اند تا درصدد استغفار و طلب آمرزش برآيند:) خدايا بيامرز آنچه (گناهي) را از من که تو به آن داناتري، پس اگر من باز گردم (دوباره مرتکب آن شوم) تو آمرزش را به من باز گردان، خدايا بيامرز آنچه که من با خود وعده کرده‏ام (اطاعت و بندگي که انجام آنرا عهده گرفتم) و وفاي به آن عهد را از من نيافتي، خدايا بيامرز آنچه که من به آن بسوي تو به زبانم تقرب مي‏جويم و دلم برخلاف آنست (در اول امر براي تقرب عبادت و بندگي نمودم و بعد از آن انديشه‏هائي مانند ريا و خودنمائي در خاطرم آمد) خدايا بيامرز اشاره‏هاي گوشه‏هاي چشم را (که بگوشه چشم اشاره کند تا مومني را آزار رسانده يا به غيبت و بدگوئي او زبان گشايد) و گفتارهاي بيهوده و آرزوهاي دل و لغزشهاي زبان مرا. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلَماتٍ کانَ عَلَيْهِ السَّلامُ )، يَدْعُوبِها: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى ما أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّى، فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَىَّ بِالْمَغْفِرَةِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى ما ‏وَأَيْتُ‏ مِنْ نَفْسِى وَ لَمْ تَجِدْ لَهُ وَفاءً عِندِى اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى ما تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَيْکَ ‏بِلِسانِى‏ ثُمَّ خالَفَهُ قَلْبِى، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لىِ ‏رَمَزاتِ‏ ‏الْأَلْحاظِ، وَ ‏سَقَطاتِ‏ ‏الاَلْفاظِ، وَ ‏شَهَواتِ‏ ‏الْجَنانِ‏، وَ ‏هَفَواتِ‏ ‏اللِّسانِ‏.
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ rezaaa ]
رپورتاژ
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
جشن عروسی
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
جدیدترین تجهیزات تالار
دوربین مداربسته
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
طرز تهیه روغن خراطین
معرفی دینگ و ذکر تفاوت‌ها
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
تحلیل آماری
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
نمایندگی برندها در ایران
روش انتخاب اسباب بازی مناسب کودکان
سامانه جامع مشاغل شهرری
فال حافظ

لینک های مفید
آموزش مجازی | تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

.: :.

آرشيو مطالب
لینک های مفید

|
امکانات وب